صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )

33

مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )

در شكل اصلى خود تجسم مىيابد . البته در اذهان انسانهاى معتقد به وحى ، معمولا ازين واژه ، همين معناى سوم به ذهن متبادر مىشود . آيه شريفه مورد نظر چنين است : وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ( شورى - 51 ) خداوند با هيچ بشرى سخن نگفته و نمىگويد مگر ازين طريق كه به او وحى كند يا از پشت پرده با او سخن گويد و يا رسولى را بفرستد كه با اذن خداوند آنچه را كه مىخواهد به آن بشر وحى كند . خداوند بلند مرتبه و حكيم است . بنا بر اين ، آگاه ساختن پنهانى و سريع يعنى « وحى » ، شكل‌هائى دارد كه از نظر قرآن با تمام حالاتى كه در گذشته و امروز از انواع آگاهىهاى سريع و پنهانى انسان مورد بررسى قرار گرفته و ميگيرد كاملا متفاوت است . و علاوه بر اين همانطور كه ديديم ، قرآن تأكيد مىكند كه مفهوم وحى نزد همهء انبياء يكى بوده است . با توجه به اين مطالب ، ما متأسف مىشويم كه چرا « قاموس كتاب مقدس 6 » ، وحى را طورى تفسير كرده كه به صورت بنيادى ، ازين اصل وحدت « وحى » دور افتاده است . اين قاموس ، وحى را چنين تعريف مىكند : « وحى طول روح خداوند است در روح نويسندگان كتب مقدس تا آنها از حقايق روحى و اخبار غيبى آگاه گردند . در اين حلول و آگاهى ، شخصيت نويسندگان بواسطهء وحى ، كم و كاستى پيدا نمىكند و هر كدام از آنان روش تأليفى و سبك تعبيرى خاص خودش را محفوظ نگاه مىدارد » . تأسف ما از اين است كه در اينجا دو ديدگاه كاملا متفاوت به وجود مىآيد ، زيرا بنا به اين تفسير كه قاموس مىكند ، وحى ، ماهيت يك پديدهء دينى متصل به خداوند و دريافت شده از او را از دست مىدهد و ماهيتى كاملا نزديك به « كشف » پيدا مىكند كه در تاريخ انسان از قديم شناخته شده و انواع پاك و زلال آن در شعراء ملهم و صوفيان عارف ظهور كرده و انواع نامطلوب و ناخالص آن در كاهنها و غيبگوها به وجود آمده كه بيشترشان هم دجال صفت